مهدى عبداللهى
46
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
آيا نمىنگريد به حق عمل نمىشود و از باطل پرهيز نمىگردد ؛ به حقيقت شايسته است كه مؤمن در لقاى پروردگار راغب باشد زيرا من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز رنجش و دل آزردگى نمىبينم . » « 1 » زهير بن قين برخاست و به يارانش گفت : شما سخن مىگوييد يا من بگويم ؟ گفتند نه ، شما صحبت كن ، زهير حمد و ثناى الهى به جاى آورد آن گاه گفت : اى فرزند رسول خدا ! خداوند راهنمايت به سوى نيكى باد ، گفتار تو را شنيديم . سوگند به خدا اگر دنيا جاودان باشد و ما هميشه در آن زنده بمانيم امّا يارى و مواسات با تو سبب جدايى از آن باشد ما همراهى تو را در خروج از دنيا بر باقى ماندن در آن ترجيح مىدهيم . امام حسين عليه السلام او را دعا كرد و پاسخى نيكو داد . آن گاه هلال بن نافع بجلى برجست و گفت : قسم به خداوند ما ديدار پروردگارمان را ناخوش نداريم و بر نيّت خود با بصيرت و آگاهى استواريم با هر كسى كه با تو دوستى كند ، دوستى مىكنيم و با كسى كه با تو دشمن باشد دشمنى مىورزيم . آن گاه برير بن خضير برخاست و گفت : يابن رسول اللَّه خداوند به وجود تو بر ما منّت گذاشت كه در پيش روى تو كارزار كنيم و اعضاى پيكرمان قطعه قطعه شود آن گاه جدّ تو در روز جزا شفيع ما باشد . « 2 »
--> ( 1 ) . إنّه قد نزل من الأمر ما قد ترون و إنّ الدنيا قد تغيرت و تنكرت و أدبر معروفها و استمرت حذاء فلم يبق منها الاصبابة كصبابة الإِناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل ، ألا ترون أن الحق لا يعمل به و أن الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء اللّه محقاً ، فإني لا أرى الموت إلا شهادة ( سعادة ) و لا الحياة مع الظّالمين إلّابرماً . ( 2 ) . الملهوف : 138 ؛ الطبري : 4 / 305 .